|
در گذار پر پیچ و خم این راه طولانی که تا قله نور ادامه دارد، چند بهار را دیده ای؟ چند بار سرود سبز زندگی را با بهار خوانده ای؟چقدر به انتظا ر آمدن بهار کنار جاده ایستاده ای و به افق های نا معلوم چشم دو خته ای؟ همیشه بهاری باشید
روز ملی شدن صنعت نفت مبارک در آسمان وطن ای ستاره یکتایی میان آن همه اختر هنوز تنهایی
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم چهارشنبه سوري، جشنی بهاريه که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شه و ریشه اش به قرنها پیش برمی گرده. مردم در حال پريدن از روي آتش اين ترانه ها رو مي خونن. رفتار خشونت آميز و منفجر كردن مواد محترقه كه هر سال با خرابي خونه ها و سوختگي افراد همراهه با عرف و منش جامعه و رسومات گذشته ما مغايرت داره.
سطح کوچه های خاکی و خانه های باخاک یکسان شده این شهر دور افتاده و عقب نگاه داشته شده ی کردستان پر از اجساد مردان، زنان و کودکان و احشام و حيوانات است که زخم ، خون و علائم انفجار رويشان ديده نمي شود . پوست اجساد به طرز عجيبي بي رنگ است. چشم ها باز و خيره و از حدقه بيرون زده ، آب خاکستري رنگي از دهانشان بيرون زده و انگشتانشان پيچ خورده است . معلوم است که درست حين کارهاي روزمره مرگ مانند صاعقه بر سرشان فرود آمده. برخي فقط آنقدر توان داشته اند که خود را به آستان در برسانند. در اينجا خواهري در کنار برادرش در آخرين لحظه به روياي کودکانه شان فرو رفته اند شايد خواب لباس هاي نوي شب عيد را مي ديدند، در آنجا پيرمردي خود را ميان طفل شيرخواره و آنچه که نمي دانست چيست سپر کرده است... کردها تا ابد بر اين فاجعه خون گريه مي کنند ۱۶ و ۱۷ مارس 1988 در جريان جنگ ايران و عراق، صدام حسين نيروي هوائي اش را براي بمباران حلبچه فرستاد. اين شهر در يازده كيلومتري مرز ايران است و صدام ميخواست اهالي آنرا بخاطر اينكه از فرصت استفاده كرده و عليه صدام بپا خواسته بودند تنبيه كند. از همان روزي که دست حضرت قابيل،
شهادت امام حسن عسگری (ع) را خدمت امام زمان (عج) و مسلمین جهان تسلیت و تاج گزاری حضرت مهدی قائم آل محمد را به همه تبریک میگویم انا المهدی.انا قائم الزمان.
نوروز
خدا که رنج و راحتش نعمته تو شادی و مصیبتش حکمتـه ازابوالفضل زرویی نصرآبادی
من مي خوام در تعيين سرنوشتم سهيم باشم، من دموکراسي وارداتي نمي خوام، مي خوام خودم تصميم بگيرم که چه کسايي برام قانون گذاري کنن، مي خوام کسايي رو به عنوان وکيل خودم به مجلس بفرستم که بزدل ، نان به نرخ روز، رياکار، منفعت طلب، نادان، هرهري مذهب، ... نباشن. من کشورمو دوست دارم، دوست ندارم پاي اجنبي به خاکش باز بشه، دوست ندارم شاهد خفت و خواري خودم و هموطنام باشم، دوست ندارم سايه بيگانه بر سرم باشه و ... من براي خودم و هموطنام امنيت، آسايش و رفاه مي خوام. من براي کشورم سربلندي و سرافرازي مي خوام... پس جمعه راي ميدم. به چپ و راست راي نميدم، به اصلاح طلب و اصولگرا راي نمي دم، من به نظام اسلامي، به استقلال و آزادي و سربلندي کشورم راي ميدم، من ايرانيم و به ايران راي ميدم. من به همه اونايي که خارج از گود نشستن و مي خوان مانع شرکت مردم در انتخابات بشن و ياوه گويي مي کنن نه مي گم. من شعار نمي دم، پس ... من جمعه ۲۴ اسفند ۸۶ راي مي دم
هیچ وقت تو را ترک نمی کنم ميداني؟ نه اينکه فکر کني خستهام، اين نوشته زيبا از عباس معروفي است
شعر بسیار زیبا و خاطره انگیز کوچه از فریدون مشیری... بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم ، خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم ، شدم آن عاشق ديوانه که بودم در نهانخانه ي جانم، گل ياد تو،درخشيد باغ صد خاطره خنديد، عطر صد خاطره پيچيد؛ يادم آمد که شبي با هم از آن کوچه گذشتيم پر گشوديم و در آن خلوت دلخوسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو،همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه، محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ي ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آيد : تو به من گفتي از اين عشق حذر کن لحظه اي چند براين آب نظر کن، آب، آيينه ي عشق گذران است ، تو امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کني، چندي از اين شهر سفر کن با تو گفتم :« حذر از عشق! ـ ندانم سفر از پيش تو، هرگز نتوانم، نتوانم روز اول، که دل من به تمناي تو پر زد چون کبوتر، لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم باز گفتم که:« تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم، نتوانم اشکي از شاخه فرو ريخت مرغ شب، ناله ي تلخي زد و بگريخت ... اشک در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد يادم آيد که: دگر از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه کشيدم . نگسستم، نرميدم . رفت در ظلمت غم آن شب و شب ها ي دگر هم ، نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم ، نکني دگر از آن کوچه گذر هم ... بي تو، اما، به چه حالي من از آن کوچه گذشتم
نيمي خواب، نيمي بيدار، نيمي انسان، نيمي فرشته ام و همواره از تو نوشته ام. وقتي با توام، چراغ اتاقم خاموش نمي شود و هيچ خاطره اي فراموش نمي شود.
سخن بسیار داری ، اندکي کن يکي را صد مکن، صد را يکي کن
بخشی از شعر زیبای حیدربابای استاد شهریار درباره عید و مراسم مخصوص به آن... حیدربابا،بايرام اوْلوب،قيزيل پالچيق اَزَللر ناققيش ووروب ، اوتاقلارى بَزَللر
دلتون نمي خواد نازش کنيد
سلام،این روزا منافقا با پرونده سازي جديد برضد برنامه هسته اي به تکاپو افتادن تا بار ديگه دشمني خودشون رو با ملت ثابت کنن خودم، شلوارم، ساكي بر دوشم حلزون واري، وطن بر دوشم تل آويو، لندن، پاريس يا پراگ بوي پول آيد، من هم به گوشم سهمي بماسد، ميليون دلاري وطن را كه هيچ ، من خود فروشم وطن يعني زر، زر يعني وطن معناي ميهن شد فراموشم شيتيلم دهد هر كس بندهام مخلص رايس و چاكر بوشم قبله م تل آويو، معبدم لندن بوي پول خون، كرده مدهوشم هر كسي آقاست تا نانم دهد پولش ته كشد او را فروشم دُم جنبان اين، كاسه ليس آن نزد شما شير، در اينجا موشم من مبارزم در گوشهي گود برو لنگش كن دوست با هوشم جنگ و گراني، تحريم و فشار همه مال تو، منه بر دوشم من در تورنتو، شما در تهران شما در اندوه، من باده نوشم شما خون دهيد، جگرخون شويد من كافه اي امن، عرق مي نوشم منم چه گوارا، پشت كامپيوتر شلوارك به پا، پيژامه پوشم كمر به پايين، راه نجات است اينك پيامم، اينك سروشم من چتربازم، در غربتي دور تا سنت آخر مردم بدوشم زنم تنگ آمد ز خرج «بنگ»م رفت و تا ابد، شد فراموشم من قاب خالي از عكس ايران دست خيانت، كرده روتوشم گرگم، كفتارم، مرداره خوارم دزدم، طرارم، آدم فروشم نامم ايرانيست اما بي وطن من حلزونم، وطن بر دوشم
يك بغل گل سهم دامانت عمو هستي ام يكجا به قربانت عمو در ميان خيمه ها پيچيده باز عطر شب بوهاي گلدانت عمو بر زمين هرگز نمي افتد علم چون قسم خورده است دستانت عمو سرّالاسرار غريب عاشقي است مشك آب و كام عطشانت عمو كودك خورشيد در دشت بلا العطش گفتم... پشيمانم! بيا اي فداي شرم چشمانت عمو! بيت الاحزان خراب فاطمه(س) مجلس شام غريبانت عمو يك غزل تقديم دستت كرده ام اين غزل تقديم چشمانت عمو!
صبر مي گويد حسين بي صبر مي گويد حسين پيکر من در ميان قبر مي گويد حسين دار مي گويد حسين دلدار مي گويد حسين در مدينه احمد مختار مي گويد حسين فاطمه بين در و ديوار مي گويد حسين ياس مي گويد حسين احساس مي گويد حسين در کنار علقمه عباس می گويد حسين شمس و نجم و کهکشان و ماه مي گويد حسين بين ميدان حيدر کرار مي گويد حسين خاک مي گويد حسين افلاک مي گويد حسين مجتبي با سينه صدچاک مي گويد حسين لاله مي گويد حسين آلاله مي گويد حسين در خرابه دختري با ناله مي گويد حسين آه مي گويد حسين دلخواه مي گويد حسين آيه آيه از لب الله مي گويد حسين دانه مي گويد حسين دردانه مي گويد حسين تا به محشر اين دل ديوانه مي گويد حسين عود مي گويد حسين معبود مي گويد حسين تا ظهورش مهدي موعود مي گويد حسين
سلام، اين روزا تنور انتخابات داغ داغه.من نمي دونم حقوق نمايندگان مجلس چقدره که بعضيا براي نشستن روي صندلي وکالت مجلس دست به کارهاي عجيب وقريب مي زنن
سلام، مي گن در يکي از شهرهاي غرب کشور، اعلاميه تسليتي در خيابان ها و معابر اصلي شهر نصب شده مبني بر مرگ نماينده کنوني اين شهر، که نامزد دوره هشتم مجلس هم هست ، ظاهرا اين نماينده مجلس به علت شرکت در جلسات تصويب بودجه سال ۸۷ به مدت يک هفته در حوزه انتخابيه خودش غايب بوده که رقيبان از اين مسئله بهره برداري تبليغاتي براي انتخابات کردن. گفته مي شه در اين اعلاميه تسليت درج شده؛ گرچه تسليت بر اين مصيبت !!!... عظيم واژه اي است بس حقير، اما در مقابل آزمايش الهي و مشيت حضرت باريتعالي جز صبر چاره اي نيست. در اين مصيبت بزرگ ما را نيز شريک و همراه خود بدانيد. جل الخالق!!!!
اگر مي توانستم، اگر داغ رسم شقايق نبود، اگر دفتر خاطرات طراوت پر از رد پاي دقايق نبود، اگر ذهن آيينه خالي نبود، اگر عادت عابران بي خيالي نبود، اگر گوش سنگين اين کوچه ها، فقط يک نفس مي توانست طنين عبوري شبانه را به خاطر سپارد، اگر آسمان مي توانست يکريز، شبي چشم هاي درشت تو را جاي شبنم ببارد، اگر رد پاي نگاه تو را باد و باران از اين کوچه ها آب و جارو نمي کرد، اگر آسمان سفره هفت رنگ دلش را براي کسي باز مي کرد، و مي شد به رسم امانت گلي را به دست زمين بسپريم و از آسمان پس بگيريم، اگر خاک کافر نبود و روي حقيقت نمي ريخت، اگر ساعت آسمان دور باطل نمي زد، اگر کوهها کر نبودند، اگر آبها تر نبودند، اگر باد مي ايستاد، اگر حرفهاي دلم بي اگر بود، اگر فرصت چشم من بيشتر بود، اگر مي توانستم از خاک يک دست لبخند پرپر بچينم، تو را مي توانستم اي دور از دور يک بار ديگر ببينم...
شاعر:شادروان قيصر امين پور |
About
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 Links
عشق + تنهايي (جواد بهشتي) |