تبليغاتX
بر باد رفته

بر باد رفته

همه چیز

در گذار پر پیچ و خم این راه طولانی که تا قله نور ادامه دارد،
آن هنگام که خسته و دلشکسته و تنها ...
لای تخته سنگ های شب آرام آرام او را نجوا می کنی،
و آنقدر غمگینی که سقف آسمان بلند هم بر تو تنگ می شود و نفسهای تو بویی از بهار ندارد و فصلهای زندگیت تنها پاییز و زمستان سرد می شود،
بر دشت خالی سینه ات ناگهان
گلی میروید
چشمه نوری فوران میکند به رنگ آبی بهار.
و بهار نیز به فصلهای زندگیت اضافه میشود.
اگرچه بهاری کوتاه است ولی طراوت گل تو را سرمست زندگی میکند.
سلام بر بهار، 
سلام بر رویش  گل
.

چند بهار را دیده ای؟ چند بار سرود سبز زندگی را با بهار خوانده ای؟چقدر به انتظا ر آمدن بهار کنار جاده ایستاده ای و به افق های نا معلوم چشم دو خته ای؟
مبادا بهار بیاد و درختان سبز بشن و تو سبز نشی! مبادا هیچ گلی در قلبت نرویه و هیچ شکوفه ای در چشمت ننشینه! مگر چقدر فرصت داری؟
بهار وقتی زیباست که ما هم پا به پای طبیعت سبز بشیم . اگر من و تو سبز نشیم از این همه گل و درخت و .. چه سود؟
بهار و سفره هفت سین و لحظه تحویل سال میتونه آغازی برای زندگی و تولد دوباره ما باشه ...     

همیشه بهاری باشید
راستی...!!!! شکوفه های بهاری , نسیم معطر شبونه , آسمون سرمه ای دم غروب با اون ستاره های درخشان , جوونه های درختا با اون سبزی شاد و پر از امیدشون , شاخه های قرمز بید , سنبل و نرگس و لاله های رنگ رنگ , بازگشت پرستوهای مهاجر و آواز سرخوشانه پرنده ها , سبزی درخشان گیسوان شانه کرده بید مجنون و رقص دل انگیزشون با نسیم بهاری . . . تولدمو واسم دلپذیرتر و قشنگتر میکنن. آخه من بهاريم, متولد اول فروردين.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت10:1توسط مینا | |

روز ملی شدن صنعت نفت مبارک

 

در آسمان وطن ای ستاره یکتایی

میان آن همه اختر هنوز تنهایی

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت9:5توسط مینا | |

تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم

چهارشنبه سوري، جشنی بهاريه که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شه و ریشه اش به قرنها پیش برمی گرده.
شب آخرين چهارشنبهً سال نزديک غروب آفتاب روز سه شنبه، بيرون از خونه،جلو در، در فضايي مناسب، آتشي روشن می کنن، و اهل خونه، زن و مرد و کودک از روي آتش مي پرن و با گفتن : زردي من از تو، سرخي تو از من ، بيماري ها ، ناراحتي ها و نگراني هاي سال کهنه رو به آتش مي سپارن، تا سال نو رو با آسودگي و شادي آغاز کنن.

 

مردم در حال پريدن از روي آتش اين ترانه ها رو مي خونن.
زردي من از تو  ،  سرخي تو از من
سردي من از تو  ،  گرمي تو از من
غم برو شادي بيا  ،  محنت برو روزي بيا
اي شب چهارشنبه  ،  ای کلیه جاردنده ، بده مراد بنده

رفتار خشونت آميز و منفجر كردن مواد محترقه كه هر سال با خرابي خونه ها و سوختگي افراد همراهه با عرف و منش جامعه و رسومات گذشته ما مغايرت داره.

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت10:45توسط مینا | |

سطح کوچه های خاکی و خانه های باخاک یکسان شده این شهر دور افتاده و عقب نگاه داشته شده ی کردستان پر از اجساد مردان، زنان و کودکان و احشام و حيوانات است که زخم ، خون و علائم انفجار رويشان ديده نمي شود . پوست اجساد به طرز عجيبي بي رنگ است. چشم ها باز و خيره و از حدقه بيرون زده ، آب خاکستري رنگي از دهانشان بيرون زده و انگشتانشان پيچ خورده است . معلوم است که درست حين کارهاي روزمره مرگ مانند صاعقه بر سرشان فرود آمده. برخي فقط آنقدر توان داشته اند که خود را به آستان در برسانند. در اينجا خواهري در کنار برادرش در آخرين لحظه به روياي کودکانه شان فرو رفته اند شايد خواب لباس هاي نوي شب عيد را مي ديدند، در آنجا پيرمردي خود را ميان طفل شيرخواره و آنچه که نمي دانست چيست سپر کرده است...

                       

       کردها تا ابد بر اين فاجعه خون گريه مي کنند

۱۶ و ۱۷ مارس 1988 در جريان جنگ ايران و عراق، صدام حسين نيروي هوائي اش را براي بمباران حلبچه فرستاد. اين شهر در يازده كيلومتري مرز ايران است و صدام ميخواست اهالي آنرا بخاطر اينكه از فرصت استفاده كرده و عليه صدام بپا خواسته بودند تنبيه كند.

از همان روزي که دست حضرت قابيل،
گشت آلوده به خون حضرت هابيل
از همان روزي که فرزندان آدم،
زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيد، آدميت مرد
گرچه آدم زنده بود
ازهمان روزي که يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزي که با شلاق و خون ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود
هي پر از آدم شد و اين آسياب،
گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
اي دريغ!!!!!
آدميت برنگشت...
روزگار مرگ انسانيت است.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت15:3توسط مینا | |

شهادت امام حسن عسگری (ع) را خدمت امام زمان (عج) و مسلمین جهان تسلیت و تاج گزاری حضرت مهدی قائم آل محمد را به همه تبریک میگویم

انا المهدی.انا قائم الزمان.
منم مهدی.منم قائم زمانه.
انا الذی املاءها عدلا" کما ملات جورا".
منم که زمین را از عدالت پرکنم همانگونه که از ستم آکنده باشد.
انا بقیه الله فی ارضه.
منم بازمانده (حجتهای) خدا در زمین.
انا المنتقم من اعدائه.
منم انتقامجو از دشمنان خدا.
انا خاتم الاوصیاء.
منم فرجام اوصیاء پیامبر.
و بی یدفع الله عز و جل البلاء عن اهلی و شیعتی.
و خداوند بسبب من از خاندان و شیعیانم بلا را دور میگرداند.
و اما ظهور الفرج فانه الی الله تعالی ذکره.
و اما ظهور فرج.پس بسته به اراده خدای متعال است.
و کذب الوقاتون.
و کسانیکه وقتی برای ظهور تعیین کنند دروغگویند.
اکبروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم.
برای شتاب درگشایش کلی و همگانی بسیار دعا کنید که به راستی فرج شما در همین است.


+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت15:27توسط مینا | |

          نوروز
شاید دویدن در کوچه های خاکی شهر باشد
پیشاپیش بادبادکی که پرواز نمی کند
و دلهره ی گم شدن عیدانه ها
در جیب های کم عمق کت و شلوارهای آهار دار نو
         نوروز
شاید جست و خیزی شادمانه باشد
در بستر علف های تازه رو
در همهمه ی آش رشته
و هیاهوی کاهو سکنجبین
در روز دردانه "سیزده بدر"
         نوروز
شاید دست هایی باشد
چفت شده در هم
و پچ پچ رازهای ناگفته
در کوچه های خلوت پیچا پیچ
        نوروز
شاید سفری دو نفره باشد
پر از دلهری قهر
و اشتیاق آشتی
و چیدن چاغاله های نارس بادام
از باغ های غریبه ی ممنوع
        نوروز
شاید همه چیز باشد
از شیرینی گس کودکی
تا تلخی موقر موهای نقره ای
نوروز شاید رویای مکرری باشد در خواب؛
                 "خواب زندگي"

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت12:45توسط مینا | |

خدا که رنج و راحتش نعمته             تو شادی و مصیبتش حکمتـه
خدا،خدا که جون به بنده ها داد        بـدي براي بنـده ها نميخواد
لطف و صـفا داره دهـات و شهرش     خدايي که قشنگه لطف و قهـرش
خداي آسمون، خداي آدم                خداي کل کائنـات عالم
بـراي اون که اهـل سوز و سازه         درهاي رحمتش هميشه بازه
تـو عالم از چرنـده و پــرنـده              کسي رو مبتـلا نمي پسنده
خدايي که نـداره تو آسمـون             نه منشي و نه حاجب و نه دربون
رسيدگي به کار خلقه کارش            بدون وقت قبلـي و سفارش
خدا نـداره توي عرش اعلي              تو دفتـرش کميسيون و شورا
خدا که از ازل خودش خدا بود            مشاور و معاونش کجا بود؟
نصفه شبم بري خدا خستـه نيست   درش به روي هيچ کس بسته نيست
خدا که بغض و دشـمني نداره           به غيـر نـور و روشنـي نداره
پيشش که با شکسـته بالـي بري     نتـرس اگر که دست خالـي بري
واسـطه خداي مهربونه                    دعا که نردبـون آسـمـونه
نه ناز و غـمزه لازمه نه عشوه           نه حق بوق و پول چاي و رشوه
اگر که تشنه باشي، آبت مي ده       سوال اگر کني، جوابت مي ده
مرحمتش بيشتـره از عذابـش           اينو خودش نوشته تو کتابـش
قربون اون خـــدا که اسمش دواست   قربـون اون خدا که ذکرش شفاست
بعضـي روزا دلـش ميگيره آدم            فاصله مون خيلي زياده از هـم
وقت غذا، خاليـه ظرفهامون               تعارفه تمـوم حرفهامـون
بي نمکـيم و جاي شک نداره           مي گيم که:دستمـون نمک نداره
کارو ولش، تو ادعا که بيستـيـم         جز خودمون به فکر هيچ کي نيستيم
از روزي که نقل تو و مني شد           کل کل مون باعث دشمني شد
دعوا سر چيـزاي واهي آخه؟            واسه صنار و سه شاهي آخه؟
به اين و اون ضـرر زدن درستـه؟         تهمـت و پشت سر زدن درستـه؟
کنج اداره عمرمون تباه شـد             بس که نشستيم دلمون سياه شد
شــمام اگه خسته ايد از تجارت        يه روز غروب، پاشين بريـم زيارت
مي شـد يه نصـف روز، کارو ول کرد    اونجا نشست و سيـر، درد دل کرد
اون جا ميون درد دل، دمـا دم            نمـي پرن ميون حرف آدم
نمي دن آدمو فرشته ها "لو"            کسي نمي گيره از آدم "آتو"
واسه اجابت دعا و نفـرين                رو گنبـدا نشسته مـرغ آميـن
فرشته ها که واقـف از طريقن           مي گن با دل شکسته ها رفيقن
اگر يه وقت صدا زدن،عجيب نيست    راسيتش،اون جا کسي غريب نيست
اون جا بشين با رفقا صفا کن           خوش به سعادتت ، مارم دعا کن

 ازابوالفضل زرویی نصرآبادی

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت8:51توسط مینا | |

من مي خوام در تعيين سرنوشتم سهيم باشم، من دموکراسي وارداتي نمي خوام، مي خوام خودم تصميم بگيرم که چه کسايي برام قانون گذاري کنن، مي خوام کسايي رو به عنوان وکيل خودم به مجلس بفرستم که بزدل ، نان به نرخ روز، رياکار، منفعت طلب، نادان، هرهري مذهب، ... نباشن. من کشورمو دوست دارم، دوست ندارم پاي اجنبي به خاکش باز بشه، دوست ندارم شاهد خفت و خواري خودم و هموطنام باشم، دوست ندارم سايه بيگانه بر سرم باشه و ... من براي خودم و هموطنام امنيت، آسايش و رفاه مي خوام. من براي کشورم سربلندي و سرافرازي مي خوام... پس جمعه راي ميدم.

به چپ و راست راي نميدم، به اصلاح طلب و اصولگرا راي نمي دم، من به نظام اسلامي، به استقلال و آزادي و سربلندي کشورم راي ميدم، من ايرانيم و به ايران راي ميدم. من به همه اونايي که خارج از گود نشستن و مي خوان مانع شرکت مردم در انتخابات بشن و ياوه گويي مي کنن نه مي گم. من شعار نمي دم، پس ... من جمعه ۲۴ اسفند ۸۶ راي مي دم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت10:57توسط مینا | |

هیچ وقت تو را ترک نمی کنم
حتی اگر
توی این دنیا نباشم

هر وقت
به دوست داشتن فکر مي‌کنم
ابديت
و تمامي شب‌ها
با نام تو
بر سينه‌ام
سنجاق مي‌شود.

مي‌داني؟
مي‌داني از وقتي دلبسته‌ات شده‌ام
همه جا
بوي پرتقال و بهشت مي‌دهد؟
هرچه مي‌کنم
چهار خط براي تو بنويسم
مي‌بينم واژه‌ها
خاک بر سر شده‌اند
هرچه مي‌کنم
چهار قدم بيايم
تا به دست‌هايت برسم
زانوهايم مي‌خمد.

نه اين‌که فکر کني خسته‌ام،
نه اين‌که تاب راه رفتن نداشته باشم
نه.
تا آخرش همين است
نگاهت به لرزه‌ام مي‌اندازد.

اين نوشته زيبا از عباس معروفي است

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت10:37توسط مینا | |

شعر بسیار زیبا و خاطره انگیز کوچه از فریدون مشیری...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم ، خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم ،

شدم آن عاشق ديوانه که بودم

در نهانخانه ي جانم، گل ياد تو،درخشيد

باغ صد خاطره خنديد، عطر صد خاطره پيچيد؛

يادم آمد که شبي با هم از آن کوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دلخوسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو،همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه، محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ي ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد : تو به من گفتي

از اين عشق حذر کن

لحظه اي چند براين آب نظر کن،

آب، آيينه ي عشق گذران است ،

تو امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا که دلت با دگران است 

تا فراموش کني، چندي از اين شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق! ـ ندانم

سفر از پيش تو، هرگز نتوانم، نتوانم

روز اول، که دل من به تمناي تو پر زد

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم

باز گفتم کهتو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم

اشکي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب، ناله ي تلخي زد و بگريخت

...

اشک در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد

يادم آيد که: دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه کشيدم .

نگسستم، نرميدم .

رفت در ظلمت غم آن شب و شب ها ي دگر هم ،

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم ،

نکني دگر از آن کوچه گذر هم

...

بي تو، اما، به چه حالي من از آن کوچه گذشتم

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت11:28توسط مینا | |

يا محمد... يا رسول الله...

 قبر عزیز فاطمه "س" زائر ندارد. ...

کاش کبوتري بودم بر گرد حرمش...

+نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت10:30توسط مینا | |

نيمي خواب، نيمي بيدار، نيمي انسان، نيمي فرشته ام و همواره از تو نوشته ام. گريه ها و خنده ها، بالهاي پرنده ها، هرچه بود و هرچه هست، لحظه هاي بي شکست، قصه هاي واپسين، عشق هاي آتشين، آفتاب و آسمان و قلب هاي مهربان جلوه اي از حضور توست.

 وقتي با توام، چراغ اتاقم خاموش نمي شود و هيچ خاطره اي فراموش نمي شود. وقتي با توام، ملکوت در دستهاي کوچک من است و مي توانم به همه ئ فرشتگان فخر بفروشم. نيمي سلام، نيمي بدرودم، نيمي کوير و نيمي رودم و ديشب باز از تو سرودم. ديشب همه ستاره ها به زمين آمدند. به ديدار  دل من

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت12:52توسط مینا | |

 

سخن بسیار داری ، اندکي کن

يکي را صد مکن، صد را يکي کن

    

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت9:58توسط مینا | |

بخشی از شعر زیبای حیدربابای استاد شهریار درباره عید و مراسم مخصوص به آن...

حیدربابا،بايرام اوْلوب،قيزيل پالچيق اَزَللر                     ناققيش ووروب ، اوتاقلارى بَزَللر
طاخچالارا دوْزمه لرى دوْزللر                                      قيز-گلينين فندقچاسى ، حناسى
                                 هَوَسله نر آناسى ، قايناناسى
باکى چى نين سؤزى،سوْوى،کاغيذى                       اينکلرين بولاماسى ، آغوزى
چرشنبه نين گيردکانى ، مويزى                               قيزلار دييه ر : « آتيل ماتيل چرشنبه
                                آينا تکين بختيم آچيل چرشنبه »...

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت10:46توسط مینا | |

دلتون نمي خواد نازش کنيد

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت15:44توسط مینا | |

سلام،این روزا منافقا با پرونده سازي جديد برضد برنامه هسته اي به تکاپو افتادن تا بار ديگه دشمني خودشون رو با ملت ثابت کنن خداي بزرگ ايران و ملت ايران رو از شر اجانب و شياطين حفظ کنه شعر زير زبان حال منافقاي مادر مرده س

خودم، شلوارم، ساكي بر دوشم                حلزون ‌واري، وطن بر دوشم

تل آويو، لندن، پاريس يا پراگ                       بوي پول آيد، من هم به گوشم

سهمي بماسد، ميليون دلاري                    وطن را كه هيچ ، من خود فروشم

وطن يعني زر، زر يعني وطن                     معناي ميهن شد فراموشم

شيتيلم دهد هر كس بنده‌ام                       مخلص رايس و چاكر بوشم

قبله‌ م تل آويو، معبدم لندن                       بوي پول خون، كرده مدهوشم

هر كسي آقاست تا نانم دهد                     پولش ته كشد او را فروشم

دُم جنبان اين، كاسه ‌ليس آن                     نزد شما شير، در اينجا موشم

من مبارزم در گوشه‌ي گود                        برو لنگش كن دوست با هوشم

جنگ و گراني، تحريم و فشار                    همه مال تو، منه بر دوشم

من در تورنتو، شما در تهران                      شما در اندوه، من باده‌ نوشم

شما خون دهيد، جگرخون شويد                من كافه ‌اي امن، عرق مي ‌نوشم

دمپايي كجاست؟ من سوسك مستم!         من دون‌ كيشوتم، زره مي ‌پوشم

منم چه‌ گوارا، پشت كامپيوتر                   شلوارك به پا، پيژامه ‌پوشم

كمر به پايين، راه نجات است                   اينك پيامم، اينك سروشم

من چتربازم، در غربتي دور                     تا سنت آخر مردم بدوشم

زنم تنگ آمد ز خرج «بنگ»م                     رفت و تا ابد، شد فراموشم

من قاب خالي از عكس ايران                  دست خيانت، كرده روتوشم

گرگم، كفتارم، مرداره ‌خوارم                  دزدم، طرارم، آدم ‌‌فروشم

نامم ايراني‌ست اما بي ‌وطن                 من حلزونم، وطن بر دوشم

+نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت10:49توسط مینا | |

يك بغل گل سهم دامانت عمو

هستي ام يكجا به قربانت عمو

در ميان خيمه ها پيچيده باز

عطر شب بوهاي گلدانت عمو

بر زمين هرگز نمي افتد علم

چون قسم خورده است دستانت عمو

سرّالاسرار غريب عاشقي است

مشك آب و كام عطشانت عمو

كودك خورشيد در دشت بلا

ناله مي زد: «واي دستانت عمو...؟»

العطش گفتم... پشيمانم! بيا

اي فداي شرم چشمانت عمو!

بيت الاحزان خراب فاطمه(س)

مجلس شام غريبانت عمو

يك غزل تقديم دستت كرده ام

اين غزل تقديم چشمانت عمو!

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت13:25توسط مینا | |

صبر مي گويد حسين بي صبر مي گويد حسين

پيکر من در ميان قبر مي گويد حسين

دار مي گويد حسين دلدار مي گويد حسين

در مدينه احمد مختار مي گويد حسين

فاطمه بين در و ديوار مي گويد حسين

ياس مي گويد حسين احساس مي گويد حسين

در کنار علقمه عباس می گويد حسين

شمس و نجم و کهکشان و ماه مي گويد حسين

بين ميدان حيدر کرار مي گويد حسين

 خاک مي گويد حسين افلاک مي گويد حسين

مجتبي با سينه صدچاک مي گويد حسين

لاله مي گويد حسين آلاله مي گويد حسين

در خرابه دختري با ناله مي گويد حسين

 آه مي گويد حسين دلخواه مي گويد حسين

آيه آيه از لب الله مي گويد حسين

 دانه مي گويد حسين دردانه مي گويد حسين

تا به محشر اين دل ديوانه مي گويد حسين

عود مي گويد حسين معبود مي گويد حسين

تا ظهورش مهدي موعود مي گويد حسين

+نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت8:48توسط مینا | |

سلام، اين روزا تنور انتخابات داغ داغه.من نمي دونم حقوق نمايندگان مجلس چقدره که بعضيا براي نشستن روي صندلي وکالت مجلس دست به کارهاي عجيب وقريب مي زنن  و اين همه اسراف و هزينه مي کنن،شايدم اين کارا رو به خاطر خدمت به خلق خدا انجام مي دنالله اعلم...  مثلا ... مي گن که ديشب يکي از نامزدهاي انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي در يکي از بخش هاي شهرکرد براي جلب نظر مردم و کسب راي ضيافت شام هزار نفري برپا کرده  آخه چرا

+نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت15:0توسط مینا | |


حجاب ديده ادراک شد شعاع جمال / بيا و خرگه خورشيد را منور کن / ستاره شب هجران نمي فشاند نور / به بام قصر بر آ و چراغ مه بر کن حجاب ديده ادراک شد شعاع جمال / بيا و خرگه خورشيد را منور کن / ستاره شب هجران نمي فشاند نور / به بام قصر بر آ و چراغ مه بر کن نشانه هاي ظهور از زبان پيامبر(ص): اگر سفياني را ببيني او را پليد ترين مردم مي يابي.

+نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت8:50توسط مینا | |

+نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت9:20توسط مینا | |

سلام، مي گن در يکي از شهرهاي غرب کشور، اعلاميه تسليتي در خيابان ها و معابر اصلي شهر نصب شده مبني بر مرگ نماينده کنوني اين شهر، که نامزد دوره هشتم مجلس هم هست ، ظاهرا اين نماينده مجلس به علت شرکت در جلسات تصويب بودجه سال ۸۷ به مدت يک هفته در حوزه انتخابيه خودش غايب بوده که رقيبان از اين مسئله بهره برداري تبليغاتي براي انتخابات کردن. گفته مي شه در اين اعلاميه تسليت درج شده؛ گرچه تسليت بر اين مصيبت !!!... عظيم واژه اي است بس حقير، اما در مقابل آزمايش الهي و مشيت حضرت باريتعالي جز صبر چاره اي نيست. در اين مصيبت بزرگ ما را نيز شريک و همراه خود بدانيد. جل الخالق!!!!

+نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت14:28توسط مینا | |

اگر مي توانستم، اگر داغ رسم شقايق نبود، اگر دفتر خاطرات طراوت پر از رد پاي دقايق نبود، اگر ذهن آيينه خالي نبود، اگر عادت عابران بي خيالي نبود، اگر گوش سنگين اين کوچه ها، فقط يک نفس مي توانست طنين عبوري شبانه را به خاطر سپارد، اگر آسمان مي توانست يکريز، شبي چشم هاي درشت تو را جاي شبنم ببارد، اگر رد پاي نگاه تو را باد و باران از اين کوچه ها آب و جارو نمي کرد، اگر آسمان سفره هفت رنگ دلش را براي کسي باز مي کرد، و مي شد به رسم امانت گلي را به دست زمين بسپريم و از آسمان پس بگيريم، اگر خاک کافر نبود و روي حقيقت نمي ريخت، اگر ساعت آسمان دور باطل نمي زد، اگر کوهها کر نبودند، اگر آبها تر نبودند، اگر باد مي ايستاد، اگر حرفهاي دلم بي اگر بود، اگر فرصت چشم من بيشتر بود، اگر مي توانستم از خاک يک دست لبخند پرپر بچينم، تو را مي توانستم اي دور از دور يک بار ديگر ببينم...

                                                                                                 شاعر:شادروان قيصر امين پور

+نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت17:35توسط مینا | |

+نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت9:39توسط مینا | |