|
یا دانشمند باش یا دانش جو، از بیهودگی حذر کن پیامبر اکرم (ص)
دوستی می گفت یادش بخیر قدیما بزرگترای ما کار رو یه نوع تفریح می دونستن اما حالا چی... کار همه زندگی ما پر کرده... دیگه وقتی برای زندگی نداریم !!! از زندگانیم گله دارد جوانیم
از میان همه روزها اگر شعر از شیرکو
در خدمت خلق بودن وظیفه نیست، بلکه لذت است، زیرا باعث سلامت و شادابی خلق می شود. از سخنان گهربار زرتشت
بیچاره من که خودم رو میون هیاهوی شهر گم کردم! دیوارهایی بس بلند احاطه م کردن و پر پریدنم نیست، دلم برای خودم برای کودکیم تنگ شده، اون روزا که با فراق بال برای دلتنگی هام گریه می کردم، اما حالا... حتی نمی تونم برای خودم گریه کنم! میون نامحرما گرفتار شدم! دلم گرفته... دلم برای خدا تنگ شده... عصرهای انتظار در خیابونای غربت و بی کسی و در کوچه پس کوچه های تنهایی، پی چاهی می گردم که آن راد مرد تنها، دلتنگی هاش رو دور از چشم نامحرمان در اون فریاد میزد. شاید روزی، کسی کنار مرداب آرزوهای رنگی ام، کلبه ام رو باز کنه، حریر غمهای دلم رو کنار بزنه و من، بغض خیس فرو خورده م رو براش فریاد بزنم... شاید...
روز ملی فناوری هسته ای مبارک
از ترانههای من اگر آزادی...آزادی...آزادی
در اینجا كردستان...
سلام به همگی جاي شما خالي چند روزی رو دور از هیاهوی پایتخت رفتم كردستان. گوشه اي از بهشت. با مردماني شجاع و دلير. بي ريا و صادق. مهمان نواز و مهربان. جايي كه زيبايي هاي سرزمين و مردمش باعث حيرت مي شه. مردماني كه طي هزاران سال هميشه در معرض يورش دشمنان وطن قرار گرفته اند و جانانه از خاك ميهن خود دفاع كرده اند. با ديدن بچه هاي كرد و مقايسه اونها با بچه هاي ديگه بي اختيار ياد يكي از شعرهاي شاعر كرد عراقي شيركو بي كس افتادم. شعري به نام نقاشي:
چهار کودک: روستاي زيباي پالنگان از توابع شهرستان كامياران
زمين و آسمان «مكه» آن شب نور باران بود و موج عطر گل در پرنيان باد مىپيچيد اميد زندگى در جان موجودات مىجوشيد هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود شبى مرموز و رؤيايى به شهر«مكه» مهد پاكجانان دختر مهتاب مىخنديد شبانگه ساحت «ام القرى» در خواب مىخنديد زباغ آسمان نيلگون صاف و مهتابى دمادم بس ستاره مىشكفت و آسمان پولك نشان مىشد صداى حمد و تهليل شباويزان خوش آهنگ به سوى كهكشان مىشد ؛ نديده چشم فلك، رهبرى مدبر و لايق ز بعد باقر علم نبى، چو جعفر صادق طلوع كرد ز طرف افق، چو مهر درخشان براى دامن مادر، ولى حضرت خالق بداد، پيك سعادت نويد عالميان را كه باب رحمتحق باز شد به روى خلايق گشود ديده به دنيا فروغ ديده زهرا رئيس مذهب و هادى دين، چراغ سرادق گشود عقده هر مشكلى ز امت احمد ببست راه به اعداء دين ز سابق و لاحق ششم وصى رسول خدا محمد محمود چراغ راه هدى، ماه آسمان حقايق يگانه منجى قرآن و دين، امام معظم كه فضل و دانش او هست فوق كل خوارق گشود و بست ره عدل و داد و جور و ستم را به دوستان موافق، به دشمنان منافق مغيث شيعه بحر سخا و منبع احسان وصى دين پيمبر، امام لاحق و سابق چو ديد روز جهان تيره گشت، چون شب مظلم جدا نمود ره دين حق، ز جمله طوارق ز فر و دولت آن آفتاب شرع، فرو ريخت بناى كينه و جور ستمگران منافق نهال قامت دين راست شد ز يمن وجودش به طرف گلشن قرآن دميد، ياس و شقايق هزار شكر، كه از سعى آن مويد آيين شده است دين نبى تا ابد چو اختر بارق بود اميد كه «مردانى» از مديحت صادق شود به لطف عميمش هماره واصل و واثق. شعر از محمدعلى مردانى امام صادق (ع): خنده مؤمن به صورت تبسم است.
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
بگذار ، كه بر شاخه اين صبح دلاويز
|
About
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 Links
عشق + تنهايي (جواد بهشتي) |