تبليغاتX
بر باد رفته

بر باد رفته

همه چیز

دل تنگ دل تنگم بي تاب بي تابم
بيدار بيدارم امشب نميخوابم
از تو چه پنهان باز خواب تو را ديدم
از ترس بيداري با گريه خنديدم
از تو چه پنهان پروانه دلگيره
امروز راهي شو فردا ديگه ديره
دل تنگ دل تنگم بي تاب بي تابم
بيدار بيدارم امشب نميخوابم
بارون نميباره تو اين كوير درد
بانوي شبنم پوش به خونمون برگرد
به خونمون برگرد بانوي بيداري
تو كه گل خورشید رو دامنت داري
خورشيد و ميبردن تو گريه ميكردي
تعبير خوابم شد اين كه تو برگردي
دل تنگ دل تنگم بي تاب بي تابم
بيدار بيدارم امشب نميخوابم

شعر از ساناز صفایی
این شعر رو آقای ناصر عبداللهی در آخرین آلبومش خونده (روحش یاد و یادش گرامی)

+نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت12:28توسط مینا | |

عشق من! پاييزآمد مثل پار            باز هم، ما باز مانديم از بهار
احتراق لاله را ديديم ما                 گل دميد و خون نجوشيديم ما
بايد از فقدان گل، خونجوش بود       در فراق ياس، مشكي پوش بود
ياس بوي مهرباني مي دهد           عطر دوران جواني مي دهد
ياس ها يادآور پروانه اند                ياس ها پيغمبران خانه اند
ياس ما را رو به پاكي مي برد         رو به عشقي اشتراكي مي برد
ياس دامان سپيد آشتي ست        ياس در هر جا نويد آشتي ست
بر لبان ما كه مي خنديد؟ ياس       در شبان ما كه شد خورشيد؟ ياس
ياس تنها يك سحر مهمان ماست   ياس يك شب را گل ايوان ماست
بعد روي صبح، پرپر مي شود          راهي شبهاي ديگر مي شود
ياس مثل عطر پاك نيّـت است        ياس استنشاق معصوميّـت است
ياس را آيينه ها رو كرده اند            ياس را پيغمبران بو كرده اند
ياس بوي حوض كوثر مي دهد        عطر اخلاق پيمبر مي دهد
حضرت زهرا دلش از ياس بود         دانه هاي اشكش از الماس بود
داغ عطر ياس زهرا زير ماه             مي چكانيد اشك حيدر را به چاه
               عشق محزون علي ياس است و بس
               چشم او يك چشمه الماس است و بس
اشك مي ريزد علي مانند رود           بر تن زهرا: گل ياس كبود
گريه آري گريه چون ابر چمن              بر كبود ياس و سرخ نسترن
گريه كن حيدر!كه مقصدمشكل است  اين جدايي از محمد مشكل است
گريه كن زيرا كه دُخت آفتاب               بي خبر بايد بخوابد در تراب
اين دل ياس است و روح ياسمين       اين امانت را امين باش اي زمين
گريه كن زيرا كه كوثر خشك شد        زمزم از اين ابر ابتر خشك شد
نيمه شب دزدانه بايد در مغاك           ريخت بر روي گل خورشيد، خاك
ياس خوشبوي محمد داغ ديد            صد فدك زخم از گل اين باغ ديد
مدفن اين ناله غير از چاه نيست         جز تو كس از قبر او آگاه نيست
گريه بر فرق عدالت كن كه فاق           مي شود از زهر شمشير نفاق
گريه بر طشت حسن كن تا سحر        كه ُپر است از لخته ي خون جگر
گريه كن چون ابر باراني به چاه           بر حسين تشنه لب در قتلگاه
خاندانت را به غارت مي برند              دخترانت را اسارت مي برند
گريه بر بي دستي احساس كن!         گريه بر طفلان بي عباس كن!
باز كن حيدر! تو شطِّ اشك را              تا نگيرد با خجالت مشك را
گريه كن بر آن يتيماني كه شام           با تو مي خوردند در اشك مدام
گريه كن چون گريه ي ابر بهار              گريه كن بر روي گل هاي مزار
مثل نوزادان كه مادر مرده اند              مثل طفلاني كه آتش خورده اند
گريه كن در زير تابوت روان                  گريه كن بر نسترنهاي جوان
گريه كن زيرا كه گلها ديده اند              ياس هاي مهربان كوچيده اند
گريه كن زيرا كه شبنم فاني است       هر گلي در معرض ويراني است
ما سرخود را اسيري مي بريم             ما جواني را به پيري مي بريم
زير گورستاني از برگ رزان                  من بهاري مرده دارم اي خزان
زخم آن گل در تن من چاك شد           آن بهار مرده در من خاك شد
اي بهار گريه بار نااميد                       اي گل مأيوس من! ياس سپيد
شهادت کوثر مهربانی بر شما تسلیت باد

+نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت8:49توسط مینا | |

چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی
روی خندان تو را ، کاشکی می دیدم
شانه بالا زدنت را بی قید
و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر
چه کسی باور کرد؟
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد
می توانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می بخشی
شعر از ؟؟؟(ناشناس)

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت12:17توسط مینا | |

<من واژه ام
عمیق ترین واژه زبان تو... فارس!
منظومه ام، حماسه ام
دریا به دریا از سرزمین آبها می گذرم
و چون موسم طوفان فرا رسد
به آغوش عطر تو
باز می گردم.

من واژه ام
شیرین ترین واژه زبان تو... ترک!
منظومه ی حیدر بابا،
دهان به دهان از سرزمین قلبها می گذرم
و چون موسم عاشقی فرا رسد
به آغوش عطر تو
بازمی گردم

من واژه ام 
زيباترين واژه زبان تو... كرد!
موسیقی ام، شعرم، ترانه ام
قله به قله از سرزمين ابرها مي گذرم
و چون موسم بارش فرا رسد    
به آغوش عطر تو    
باز مي گردم.> 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت12:46توسط مینا | |

سه چیزه که آدم هیچ وقت از دیدنش سیر نمی شه،
۱. جاده 
۲. دریا
۳. آسمون
الهی جاده ی زندگیت هموار،
آسمون چشمات صاف،
و دریای دلت همیشه آروم و زلال باشه تا هیچ وقت از دنیا خسته نشی ...

                       
هر کی دلتو شکوند صداشو در نيار، يه روز دلش ميشکنه و صداش در مياد!
در ميان هر سيب دانه ها محدود است در دل هر دانه سيب ها نا محدود، چيستانيست عجيب ، دانه باشيم نه سيب... 

                        
ستاره ها وقتي ميشكنن ميشن شهاب
اما دلي كه ميشكنه ميشه يه سوال بي جواب...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت9:23توسط مینا | |

 

 

.برای دریافت تصاویر بیشتر به آدرس
http://desktop-beauty.blogspot.com مراجعه کنید.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت18:27توسط مینا | |

 

 فرا رسيدن ولادت با سعادت اسوه صبر و ايمان و عفاف ، زينب كبري(ع) ، بر تمامي مسلمانان، خصوصا زنان و دختران سرافراز و پرستاران صبور و رنجور تبريک و تهنيت باد

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت11:57توسط مینا | |

<شبي از شب ها    
    يكي از دو ديده خود را      
    براي پرنده اي جا نهادم  
        كه نابينا بود... در تاريكي      
    روزي از روزها    
        يكي از دو دست خود را 
           براي درختي جا نهادم      
    كه شاخه هايش را شكسته بودند... در جنگ
         و موسمي ديگر يكي از دو پاي خود را       
    براي راهي جا نهادم   
        كه ادامه رفتن را از او گرفته بودند... در بمباران>

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت16:11توسط مینا | |

 

 

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت11:53توسط مینا | |

به یاد آر
پرنده اگر پرواز می‌کند
فقط به خاطر آسمان آبی نیست

چشمه اگر می‌جوشد
فقط برای رسیدن به رودخانه نیست

درخت اگر سایه دارد
فقط به دلیل شاخ و برگ‌اش نیست

اسب اگر می‌تازد
فقط از ترس تازیانه راکب نیست

باد اگر می‌وزد
فقط برای رقص جنگل نیست
و تو  اگر نوشته هاي مرا می‌خوانی
فقط به بهانه نام [مينا] نیست.

شعراز: شيركو

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت9:11توسط مینا | |

اين مطلبو تو يكي از سايت ها خوندم و از اون خوشم اومد.

بعضي عشقا مثل حضرت نوح مي مونن (بعضيا از ترس طوفان ميان پيشت)
بعضي عشقا مثل حضرت آدمه (خوبيش اينه كه اولين عشقته)
بعضي عشقا مثل حضرت ابراهيمه (بايد همه چيزتو قربوني كني)
بعضي عشق ها هم مثل حضرت مسيحه (آخرش به صليب كشيده ميشي)
بعضي عشق ها هم مثل حضرت موسي هستن (تا يه كمي دور ميشي يه گوساله مياد جاتو مي گيره )

+نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت9:6توسط مینا | |

من شقایقم
شقایقی با قلبی کبود
آیینه دلی به روشنایی آفتاب و به زلالی آب
با آرزوهای رنگارنگ...
اما... تیشه ستم
به جانم افتاد
به جرم عاشقی دارم زد
و در قربانگاه عشق و کنار مرداب آرزوهایم پرپر کرد
و بر باد فنا داد...

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت12:44توسط مینا | |

امروز در تقویم کشورمون روز ملی خلیج فارس نامگذاری شده، خلیج فارس نماد هویت ما ایرانیاست . آبراهی که همواره در طول تاریخ از زمان کوروش کبیر تا کنون ایران مالک مطلق اون بوده، اما چندی است عربهای حاشیه خلیج فارس به پشت گرمی دشمنان ملت ایران در مورد اون ادعاهای واهی دارن. ایرانیان سراسر جهان همه مخالفت خودشونو درباره این جعل عنوان و گنده گویی اعلام کردن و در دفاع از تمامیت ارضی میهنمون از جونشون مایه می زارن. لازمه که دولت جمهوری اسلامی ایران هم قاطعانه در برابر این یاوه گویی ها بایسته و بهتره که یکی از اون مشتهای محکم رو هم بر دهان این عربهای یاوه گو بکوبه. فقط حرف و محکومیت کافی نیست.

پاینده ایران و خلیج همیشه فارس

روز ملی خلیج فارس بر ایرانیان مبارک

+نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت10:27توسط مینا | |

دوباره وارد یک روز حسرت بار می شوم با تصویر خیالت
از عقل و فکرم بیرون نمی روی، 
ای کسی که به خاطرت سرم در بلاست
شبهای بدون تو
در سرم غوغایی ست،
آیا خوشبخت هستی در آنجاها؟
عشق شهر آشوبم،
ای غنچه کمیاب، 
ای عشق حقیقی ام
ای کسی که به خاطرت سرم در بلاست،
تنها عشق من
خزان من، بهار منی
تنها دارایی منی، عشق شهر آشوبم
شبهای بدون تو در سرم غوغایی ست
آیا خوشبخت هستی در آنجاها؟
ای کسی که به خاطرت سرم در بلاست.
 
برداشت آزاد من از یک شعر ترکی. 
 
 

+نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت12:29توسط مینا | |

<طوفان اگر
    سراغ تو را گرفت
    كوه باش و
    نسيم اگر به ديدار تو آمد
    باغ
    برسينه بلوطي
    چنين نوشته بودند.>

+نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت13:34توسط مینا | |

صبح از دريچه سر به درون می کشد به ناز
وز مشرق خيال
تو صبح تابناک تری را 
سر در کنار من 
با چهره شکفته چون گلهای نسترن
لبخند می زنی...

من آفتاب پاکتری را
در نوشخند مهر تو می بينم
در مطلع بلند شکفتن...
من روز خويش را
با آفتاب روی تو
کز مشرق خيال دميده ست
آغاز می کنم...
من با تو می نويسم و می خوانم
من با تو راه ميروم و حرف می زنم
وز شوق اين محال
که دستم به دست توست!!!
من جای راه رفتن
پرواز می کنم
آن لحظه ها که مات
در انزوای خويش
يا در ميان جمع
آرام می نشينم
موسيقی نگاه تورا گوش می کنم

گويند اين و آن آهسته
هان و هان...
ديوانه را ببينيد
بی خود، چو کودکان
لبخند ميزند
با خود چگونه گرم سخن گفتن است؟!  آه...

من، دور از اين ملامت بی گاه،
همچنان
سرمست،
در فضای پريخانه راز
شاد از شکوه طالع و بخت موافقم
آخر، چگونه بانگ بر آورم که: عاقلان!
ديوانه نيستم به خدا سخت عاشقم...

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت11:0توسط مینا | |