تبليغاتX
بر باد رفته

بر باد رفته

همه چیز

مرگ
هر شب می‌آید
بال می‌گسترداند بر خواب‌هایم
هر روز می‌آید
قدم‌های خسته مرا می‌شمرد مرگ،
و باز به جست‌و‌جوی نشانی تازه
تمامی‌ جیب‌هایم را می‌کاود.
همین!

        

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت17:25توسط مینا | |

ای بی‌نشان
در برابر چشم‌های آسمان
ابر را
در برابر چشم‌های ابر
باد را
در برابر چشم‌های باد
باران را
در برابر چشم‌های باران
خاک را
دزدیدند،
و سرانجام در برابر همه چشم‌ها
دو چشم زنده را زنده به گور کردند
چشم‌هایی که دزدها را دیده بود.
شاعر:ناشناس

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت16:11توسط مینا | |

تو همیشه به گریه های شبانه من دعوتی: درست راس ساعت دلتنگی...
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:
در عصرهاي انتظار، به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي.

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت10:9توسط مینا | |

(توفان هماره در كمين بود)
برگي تمامي اسرار درختش را مي‌دانست
پيوند ميان او و تالاب و نجواهاي شبانه
پيوند ميان او و پرنده و نامه مزرعه و
آمد و شد انوار طلایی و غروب در جنگل.
پيوند ميان او و مهتاب
پيوند سايه او و پسرك چوپان و
ني‌لبك‌اش
(زمستان هماره در كمين بود)
دانه‌اي شن هم
راز جويبار در سينه‌اش بود
راز او و ريشه‌ها
راز او و زلف گياه و
راز او و رخسار دخترك چوپان و
راز او و سر‌چشمه
(سيلاب هماره در كمين بود)
توفان هجوم آورد
سيل هجوم آورد
برگ بر تخت شاخه و
شن بر بستر آب
هردو كشته شدند
اما هيچ‌ كدام
راز عشق را نگشودند!
شعر از: شیرکو بیکس

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت12:58توسط مینا | |

کلمه بله هنگام خطبه عقد بسته به نوع عروس خانم انواع مختلف دارد:
عروس عادي : بله
عروس کمي لوس : بع... له
عروس با کلاس : اوکي
عروس خارج رفته : يس
عروس سنتي : آره
عروس خجالتي : اوهوم
عروس متکبر : فقط کله اش را تکان مي دهد
عروس وحشت زده : ها
عروس بي حوصله : خوب
عروس دست پاچه : باشه ، باشه

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت16:47توسط مینا | |

سالگرد ازدواج
زن :عزیزم امیدوارم همیشه عاشق بمانیم و شمع زندگیمان نورانی باشد.
مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

                

روز زن
زن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)

              
روز مرد
زن :وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
مرد:حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی می یاد)

               
40 روز بعد از تولد بچه
زن:وای مامانی بازم گرسنه هستی, (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی)
مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم, راستی عزیزم شیر خشک چرا اینقدر خوشمزه است)

               
40 سال بعد
زن :عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم!
مرد :یعنی دیگه کیک نخوریم ؟

               
2 ثانیه قبل از مرگ
زن :عزیزم همیشه دوستت داشتم
مرد: گشنمه

               
وصیت نامه
زن: کاش مجال بیشتری بود تا در میان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
مرد:شب هفتم قرمه سبزی بدید.

                
اون دنیا 
زن : خطاب به فرشته ی مسول:خواهش می کنم ما را از هم جدانکنید , نه نه عزیزم , خدایا به خاطر من(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)
مرد :خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن

               

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت11:53توسط مینا | |

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت10:16توسط مینا | |

باران را به خانه دعوت کردم

آمد، ماند، و رفت،

شاخه گلی برایم جا گذاشته بود.

 

آفتاب را به خانه دعوت کردم

آمد، ماند، و رفت،

آینه­ی کوچکی برایم جا گذاشته بود.

 

درخت را به خانه دعوت کردم

آمد، ماند، و رفت،

شانه­ی سبزی برایم جا گذاشته بود.

 

تو را به خانه دعوت کردم

آمدی

و با من بودی

و وقتِ بازگشت

گل و آینه و شانه را با خود بردی،

و برای من شعری زیبا

جاگذاشتی و من کامل شدم.

شعر از: شیرکو بیکس

                

 

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت15:6توسط مینا | |

در آن روز تلخ، گریان
گریبان دریده و خسته می رفتیم
صف به صف
هم چون قطاری با حلقه حلقه ی گرد و غبار
جهان خیس از گریه های ما بود
کودکان
زنان
مردان
و درختانی که خزانی ترین خوابها را می دیدند.
تنها یک نفر
آسوده بود و آرام رفت
با ضمیری روشن
و یادگارهایش
به جا مانده اند
که نمی میرند، نمی پوسند و از یاد نمی روند
پاسشان داریم
به حرمت مهربانی هایش

رحلت امام روح الله به همه دوستارانش تسلیت باد.

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت10:37توسط مینا | |

[دار اعدامی]

که [مبارزان] را با آن

دار زدند

خود شاهدی زنده بود و

چندان دیر زیست

که مرگ جلادان را دید،

و دید

چگونه آزادی آمد وُ

بر سریر ِ خونین او نشست

نویسنده:ناشناس

به مناسبت ۱۵ خرداد

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت12:26توسط مینا | |

تيم ملي فوتبال ايران روز دوشنبه سيزده خرداد با تيم ملي فوتبال
امارات متحده عربي در تهران بازي دارد .
ایران دوستان با شعار:
خلیج فارس همیشه
ایران برنده می شه

تیم ملی رو تشویق خواهند کرد
.


                   

+نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت12:14توسط مینا | |

سلام

اینم یه رُز مشکی، به نظرم رُز مشکی از قرمزی زیاده که مشکی به نظر میاد

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت11:28توسط مینا | |

در این جهان

چیزهای بسیاری هست

که زنگ می­زنند

می­پوسند، می­میرند

و از یاد می­روند

مثل تاج، عصا، و سریر ِ پادشاهان.

 

در این جهان

چیزهای بسیاری هست

که هرگز نمی­پوسند، نمی­میرند

و از یاد نمی­روند

مثل کلاه، عصا، و کفش­های چارلی چاپلین.

ترجمه شعری از شیرکو بی کس شاعر کردستان

+نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت9:52توسط مینا | |

می نویسم: برگ

می­خوانم: جنگل.

می­نویسم: قطره

می­خوانم: دریا.

می نویسم: باران

می خوانم : زندگی.

می نویسم: مهر

می خوانم: مادر.

می نویسم: خلیج فارس

می خوانم: ایران.

می نویسم: عشق

می خوانم: خدا.

 

دانه­ای گندم در دست­ام می­روید

خرمنی عظیم در سینه­ام،

گلبرگهای رُز لایِ دفترم

و عشقی عظیم در درون­ام،

دُرُست مثل همین لحظه:

زمزمه­ی شعری زیبا در جان وُ

مادرم در کنارم،

خون سرخ و گرمم در غلیان

و جان بر کف،

آماده جانبازی برای وطنم و دینم

ایران بزرگ و اسلام.

 

+نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت15:15توسط مینا | |

عشق يعنی راه رفتن تا سحر
عشق يعنی گريه های بی ثمر
عشق يعنی لحظه های بی کسی
عشق يعنی دوری و دلواپسی
عشق يعنی دوری از زيباترين
غربت مطلق به روی اين زمين
عشق يعنی دستهای باز تو
عشق يعنی با تو در پرواز تو
عشق يعنی يک دل تنگ و غريب
عشق يعنی دختری پاک و نجيب
عشق يعنی شعرهای سوخته
عشق يعنی شمع نا افروخته
عشق يعنی تا ابد در راه او
تا هميشه يک جهان گمراه او
عشق يعنی دردهای بی شمار
عشق يعنی عاشق و فصل بهار
عشق يعنی خسته ام از بی کسی
کی به داد اين دل من می رسی؟
عشق یعنی سین و آ همراه ناز
عشق یعنی سوی کوی او نماز
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی یک سئوال بی جواب
عشق یعنی راه رفتن روی آب
ای که می پرسی نشان عشق چیست؟
عشق یعنی بی تو هرگز ... پس بمان...
تا سحر از عاشقی با او بخوان
عشق یعنی خاطرات بی غبار
دفتری از شعر و از عطر بهار
عشق یعنی یک تمنا یک نیاز
زمزمه از عاشقی با سوز و ساز
عشق یعنی انتهای هر چه راز
عشق یعنی راز شبهای دراز
عشق یعنی...

+نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت16:2توسط مینا | |