تبليغاتX
بر باد رفته - به ياد جانبازان شيميايي سردشت...

بر باد رفته

همه چیز

 آن‌ گاه كه با ساقه تاكي بنويسم
تا كه برخيزم
سبد كاغذم از خوشه انگور پر شده است!
يك‌ بار با سر بلبلي نوشتم
برخاستم... ليوان دم دستم لبريز از نغمه بود
روزي با بال پروانه‌اي نوشتم
برخاستم... سر ميز و تاقچه پنجره‌ام
لبريز از گل بنفشه بود
زماني هم
 كه با شاخه گياهان مزارع سردشت بنويسم
همين كه برخيزم...مي‌بينم:
اتاقم، خانه‌ام، شهرم، سرزمينم
همه آكنده از جيغ و داد 
كودكان، ‏‏زنان و مرداني است 

كه از سوزش و التهاب گاز خردل مي نالند!

شعر از شيركو با اندكي تغيير


 

+نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت16:20توسط مینا | |