تو همیشه به گریه های شبانه من دعوتی: درست راس ساعت دلتنگی... من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: در عصرهاي انتظار، به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي.
+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت10:9توسط مینا |
|